سيد محمد باقر برقعى
244
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
حيلههاشان پُرجلال و باشكوه * خندهها و گريههاشان از ستوه رهروان تشنهء صحراى سنگ * زندگىهاى تهى ، دلهاى تنگ اى دريغا ! گشته يك رؤياى دور * آن پريشانحالى ، آن شبهاى نور نيشهاى نوش آن پيمانهها * بحر موّاج پر از دردانهها خندههاى سادهء پرشور تو * وعدههاى دلكش ، امّا دور تو لحظههاى بىخودى ، ايثار عشق * بر وجود تشنهام رگبار عشق اى دريغا ! نغمهام را شور نيست * هستىام جز يك فريب دور نيست شادىام آلوده و درد و دروغ * آسمانم بىستاره ، بىفروغ نالهام ز آواى نى محزونتر است * گويش دلهاى حسرتپرور است جان من آكنده از هذيان و تب * در سكوت و ماهتاب نيمهشب خستهدل از بىوفايىهاى يار * گريم از نامردمىها زارزار امشب از غم در جهانى ديگرم * از شما اى سايهها تنهاترم وه ز آزار دل سودايىام ! * كاينچنين چنين آكنده از تنهايىام هشدار از كوچههاى خلوت بارانى * با ياد روزهاى رفته گذر كردم در برگريز سخت خزانى سرد * با برگهاى مرده سفر كردم * * * در انتهاى كوچه بنبستى * باغى پريدهرنگ و پريشان بود در سنگچين كوته ديوارش * بس رازها نهفته و پنهان بود * * * اين باغ حال و جذبهء خاصى داشت * حسّى مرا به جانب آن مىراند از درز و از شكاف در و ديوار * گويى پرىِ باغ ، مرا مىخواند